معنی بثع
5 بازدید
[ بَ ثَ ] (ع مص) سرخ و سطبر گشتن هر دو لب از خون و این خاص است به لب. (منتهی الارب). ظاهر شدن خون در لب. (از اقرب الموارد). || برگشته گردیدن لب از خنده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «بثع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثع» برای سرودن شعر