معنی بتیلة
6 بازدید
[ بَ لَ ] (ع ص، اِ) بتیل. بتول. منقطعهٔ از دنیا. (از اقرب الموارد). زن از دنیا بریده و مائل به خدا. (آنندراج) (ناظم الاطباء). منقطعه از دنیا برای روی آوردن بخدای تعالی. (از اقرب الموارد). || نهالی که از بن درختی برآمده و از آن درخت مستغنی شده باشد. (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || درخت های خرد خرما که از درخت بزرگ جدا باشند. ج، بتائل. || مرعلی بتیلة من رأیه؛ یعنی از عزیمت خود برنگردید (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || هر عضو با گوشت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). هر اندام که به گوشت آکنده بود. (مهذب الاسماء) ج، بتائل. هر عضو گوشتین. (از اقرب الموارد). || سرین. (منتهی الارب) (آنندراج) (یادداشت مؤلف) (ناظم الاطباء).[ بَ لَ ] (اِخ) آبی است نزدیک بتیل. (آنندراج). نام آبی نزدیک بتیل. (ناظم الاطباء). آبی است متعلق به بنی عمروبن ربیعةبن عبداللََّه. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «بتیلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر