معنی بتیل
8 بازدید
[ بَ ] (ع ص، اِ) زن از دنیا بریده بجهت خدای تعالی. || نهالی که از بن درخت برآمده و از آن درخت مستغنی گردیده باشد. || جویچه در پایین رودبار. (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). مسیل در اسفل وادی. (از اقرب الموارد). || درختی که خوشه هایش آویزان باشد. || لقب مریم مادر عیسی علیه السلام. (از آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || کمر درهم چسبیدهٔ باریک. (از اقرب الموارد). ج، بتل. و رجوع به بتیلة شود.[ بَ ] (اِخ) کوهی است در یمامه. (آنندراج) (ناظم الاطباء). گویند کوهی است در یمامه. (از معجم البلدان). || کوهی در نجد که به کوهستانی وابسته نیست. (از معجم البلدان). || نام وادیی است. (آنندراج). حارثی گوید وادیی متعلق به بنی ذبیان است.
کلمات همقافیه با «بتیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر