معنی بتیاره

معنی بتیاره

6 بازدید
[ بِ رَ / رِ ] (اِ) رنج. محنت. بلا. آفت. (برهان قاطع). فتنه. رنج و عنا. (از فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۱۹۳). بلا. (صحاح الفرس). پتیاره. و این لغت در اصل بدیاره بوده یعنی رفیق بد و زشت و مکروه و تبدیل یافته. (آنندراج). بلیهٔ فلک. (از انجمن آرای ناصری). بلا و آفت. (غیاث اللغات). بعضی بیتاره گفته اند. (از شرفنامهٔ منیری). و رجوع به پیتاره شود.
[ بِ رَ / رَ ] (اِ) هرچیز که مردمان آن را دشمن دارند و هر صورتی که در نظرها زشت و قبیح نماید. (برهان قاطع). هر چیز ترسناک که زشت و دلیر بر کس نماید. مهیب. چیزی که مردم آن را دشمن دارند. (صحاح الفرس). پتیاره. هرچیز مهیب و مکروه که بی اختیار بر کسی آید خواه حادثهٔ زمانه و خواه جانور و خواه حکم قدر و بلیهٔ فلک. (از آنندراج) (انجمن آرا). مکر و فریب. پتیاره. (غیاث اللغات). چیزی که دشمنش دارند. (شرفنامهٔ منیری): نیاید ز ما با قضا چاره ای نه سودی کند هیچ بتیاره ای.فردوسی. چو لطفش آمد بتیارهٔ زمانه هاست چو قهرش آمد اقبال آسمان هدرست. انوری. || فتنه : بد گشت چرخ با من بیچاره چون کنم و آهنگ جنگ دارد و بتیاره چون کنم. کسائی. مرا چون صبر باشد در جدائی ازین بتیاره چون یابم رهائی. (ویس و رامین). مرا مادر درین بتیاره افکند که بر رامین دلم را کرد خرسند. (ویس و رامین). میان این دو بتیاره بماندم ز دو بتیاره بیچاره بماندم.(ویس و رامین). گردش افلاک با بتیارهٔ حکمش خجل صورت تقدیر در آئینهٔ حکمش عیان. سید ذوالفقار شروانی. || غول بیابانی. دیو. (برهان قاطع). دیو بزرگ. دیو فریب دهنده. (از فرهنگ شعوری). دیو. (غیاث اللغات): جهانی بر آن جنگ نظاره بود که آن اژدها جنگ بتیاره بود.فردوسی. || زشت. جادو. (یادداشت مؤلف): بوالمؤید اندر کتاب گرشاسب گوید که چون خسرو به آذربادگان رفت و رستم دستان با وی و آن تاریکی و بتیاره دیوان به فر ایزد تعالی بدید. (از تاریخ سیستان). پیر و زال نفس اماره سر به زنجیر دیو بتیاره. شیخ الاسلام بهائی افندی. || افسون. فریب. (غیاث اللغات). || یکی از دو خانهٔ هریک از خمسهٔ متحیره که آن خانه با آن کوکب ناموافق باشد. وبال. بطیارج. (یادداشت مؤلف از التفهیم). و رجوع به پتیاره شود.

کلمات هم‌قافیه با «بتیاره»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ره» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید