معنی بتیار
6 بازدید
[ بِ ] (اِ) مشقت. رنج. محنت. (برهان قاطع) (انجمن آرای ناصری) (آنندراج) (از فرهنگ شعوری ورق ۱۶۲). درد. پتیاره. (فرهنگ فارسی معین): به وزن عدلش میزانهای ظلم سبک به عون رایش بتیارهای دهر سلیم. ابوالفرج رونی. || شیشه. قارورهٔ بیمار. (برهان قاطع) (آنندراج) (انجمن آرای ناصری). شیشهٔ ادرار بیمار.[ بَ ] (اِ) هرچیز که آن در نظر زشت و قبیح نماید. (برهان). پتیار. پتیاره. هرچیز که در نظر بد و مکروه نماید. (انجمن آرای ناصری) (آنندراج). و رجوع به پتیار و پتیاره شود.
کلمات همقافیه با «بتیار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر