معنی بتگری
5 بازدید
[ بُ گَ ] (حامص مرکب) عمل بتگر. ساختن بت. بت سازی : ز نقاشی و بتگریها که کردی ز تو خیره ماندست نقاش و بتگر.فرخی. گر آرایش تن ز بتگر بود تنت را میارای کاین بتگریست.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «بتگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر