معنی بتگر

معنی بتگر

6 بازدید
[ بُ گَ ] (ص مرکب) بت ساز. بت تراش. آنکه بت سازد. سازندهٔ بت : اگر بت گر چو تو پیکر نگارد مریزاد آن خجسته دست بتگر.دقیقی. کز آنگونه بتگر به پرگار چین نداند نگارید کس بر زمین.فردوسی. شهی که روز و شب او را جز این تمنا نیست که چون زند بت و بتخانه بر سر بتگر. فرخی. تذرو جفت گم کرده کنون با جفت همبر شد جهان چون خانهٔ پربت شد و نوروز بتگر شد. فرخی. ز نقاشی و بتگریها که کردی ز تو خیره مانده ست نقاش و بتگر.فرخی. گلزار چو بتخانه شد از بتگر و از بت کهسار چو ارتنگ شد از صورت و اشکال. فرخی. بت که بتگر کندش دلبر نیست دلبری دستبرد بتگر نیست.عنصری. تیغ او اصل بقای ملک شد از فنا خط بر بت و بتگر کشید.مسعودسعد. فغنشور، نام شهری در چین جای بتان و بتگران. (از لغت نامهٔ اسدی). بتگر بتی تراشد و آنرا همی پرستد زو نیست رنج کس را، نی زان خدای سنگین. ناصرخسرو. چه پنداری همی خود بود گشته نباشد هیچ بت بی صنع بتگر.ناصرخسرو. گر آرایش بت ز بتگر بود تنت را میارای کاین بت گریست. ناصرخسرو. از روی تو نسختی به چین بردستند آنجا که دو صد بتگر چابکدستند در پیش مثال روی تو بنشستند انگشت گزیدند و قلم بشکستند. (از تفسیر ابوالفتوح رازی سورهٔ آل عمران). بنمای بما که ما چه نامیم وز بتگر و بت شکن کدامیم؟نظامی. به مسجد بتگر از بت بازمیدانستم و اکنون درین خمخانهٔ رندان بت از بتگر نمیدانم. عطار. از نصیحتهای تو کر بوده ام بت شکن دعوی و بتگر بوده ام.مولوی. حاصل این آمد که یار جمع باش همچو بتگر از حجر یاری تراش.مولوی. آن بت منحوت چون سیل سیاه نفس بتگر چشمه ای بر شاهراه.مولوی. - آزر بتگر؛ آزر بت تراش عم یا پدر ابراهیم خلیل : آزر بتگر توئی کز خز و بز تنت چون بت پر ز نقش آزرست. ناصرخسرو. گر کردی این عزم کسی را ز تفکر نفرین کندی هرکس بر آزر بتگر. ناصرخسرو. خشم یزدان بر تو باد و بر تراشیدهٔ تو باد آزر بتگر توئی لعنت چه بر آزر کنی؟ ناصرخسرو.

کلمات هم‌قافیه با «بتگر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید