معنی بتوک
8 بازدید
[ بَ ] (اِ) طبق چوبین باشد بر مثال دف که بقالان دارند و اجناس در آن کنند. (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء): من فراموش نکردستم و کی خواهم کرد آن بتوک جو و آن تابهٔ اشنان ترا.منجیک. و به تقدیم تا (تبوک) نیز آمده است. (برهان قاطع). و این ضبط استوار می نماید. و رجوع به تبوک شود.[ بَ ] (ع ص) بران. (منتهی الارب) (آنندراج). برنده. (ناظم الاطباء). باتک. تیز. و رجوع به باتک و بتک شود.
کلمات همقافیه با «بتوک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر