معنی بتنجیدن
5 بازدید
[ بِ تَ دَ ] (مص) فشردن. درهم پیچیدن و فشردن. (آنندراج). افشردن. فشار دادن. درهم پیچیدن. (ناظم الاطباء). تبنجیدن است. رجوع به تنجیدن و تبنجیدن شود. || از پی درآمدن. (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بتنجیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر