معنی بتنج
10 بازدید
[ بَ تَ / بِ تَ ] (فعل) صورت امر از بتنجیدن که در برخی مآخذ به معنای مصدری گرفته شده است. فشار و فشردگی است و مرادف افشردن و فشردن. (برهان قاطع) (از شعوری ج ۱ ورق ۱۵۴) (انجمن آرای ناصری) (آنندراج) (ناظم الاطباء): مهر مفکن برین سرای سپنج کاین جهان پاک بازی و نیرنج نیک او را فسانه واری شو بد او را کمرت سخت بتنج.رودکی.[ بُ نِ ] (معرب، اِ) معرب پودنه و این کلمه امروز در عراق عرب متداول است. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «بتنج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر