معنی بتمامت
6 بازدید
[ بِ تَ مَ ] (ق مرکب) تماماً. همگی. بطور کامل. بتمامی. همهٔ آن. تمام آن. (ناظم الاطباء): تا هر باب که افتتاح کردند بتمامت اشباع برسانیدند. (کلیله و دمنه).
کلمات همقافیه با «بتمامت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مت» برای سرودن شعر