معنی بتلاء
5 بازدید
[ بَ ] (ع ص) زن منقطعه بنفسه. (از اقرب الموارد). || عُمرهٔ بتلاء؛ عمرهٔ بدون حج. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || مرعلی بتلاء من رایه؛ ای عزیمة لاترد (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «بتلاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر