معنی بتل
6 بازدید
[ بُ تُ ] (اِ) جُعَل. (لغت محلی شوشتر نسخهٔ خطی کتابخانهٔ مؤلف).[ بَ ] (ع مص) قطع و بتول از آن گرفته شده است. (ترجمان القرآن جرجانی). بریدن. (از المنجد) (آنندراج). جدا کردن. (تاج المصادر بیهقی). بریدن و جدا کردن چیزی از چیزی و ممتاز ساختن آن. (از ناظم الاطباء). بریدن چیزی را و جدا کردن آن را از غیر و ممتاز ساختن. (از منتهی الارب). قطع کردن چیزی و جدا ساختن آن از چیز دیگر. (از اقرب الموارد). بَتلَة. (منتهی الارب). تبتیل. (اقرب الموارد). و رجوع به بتلة و تبتیل شود.[ بَ ] (ع ص) قطع. (اقرب الموارد): عطاء بتل؛ عطیهٔ بی مانند یا پسین که بعد از آن عطیهٔ دیگر نباشد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از المنجد) (ناظم الاطباء).[ بُ تُ ] (ع ص، اِ) جِ بتیل. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به بتیل شود.[ بِ تَ ] (اِ) نام طبقهٔ دوم از هفت طباق زمین بر طبق عقیدهٔ هندوان بنا به روایت بشن پران. (از ماللهند بیرونی ص ۱۱۳).
کلمات همقافیه با «بتل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تل» برای سرودن شعر