معنی بت‌شکن

معنی بت‌شکن

7 بازدید
[ بُ شِ کَ ] (نف مرکب) که بت شکند. که بتها را براندازد. بت شکننده و خراب کنندهٔ بتخانه و زایل کنندهٔ بت پرستی. کسی که بت می شکند. (ناظم الاطباء): بنمای بما که ما چه نامیم وز بتگر و بت شکن کدامیم؟نظامی. با منت خطاست هم نشستی من بت شکن و تو بت پرستی.نظامی. بت شکن بوده است اصل اصل ما چون خلیل حق و جملهٔ انبیا.مولوی. از نصیحتهای تو کر بوده ام بت شکن دعوی و بتگر بوده ام.مولوی. بت شکن باش تا که چست شوی بت رها کن که تندرست شوی.اوحدی. من بت شکنم نه بت فروشم.؟ - ابراهیم بت شکن؛ کنایه از ابراهیم خلیل اللََّه است. - محمود بت شکن؛ کنایه از سلطان محمود غزنوی فاتح برخی نواحی هند و از آن جمله سومنات و شکنندهٔ بتهای آن بت خانه است : محمودوار بت شکن هند خوانش از آنک تاراج هند آز کند لشکر سخاش.خاقانی.

کلمات هم‌قافیه با «بت‌شکن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید