معنی بتشکستن
5 بازدید
[ بُ شِ کَ تَ ] (مص مرکب) کسرالاصنام. شکستن بتها: دگر به روی کسم دیده بر نمی باشد خلیل من همه بتهای آزری بشکست. حافظ. || مجازاً، خود را از قیدی یا امری تعبدی رها کردن : بت شکن امروز، مشو بت پرست.نظامی.
کلمات همقافیه با «بتشکستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر