معنی بتات
4 بازدید
[ بَ ] (ع مص) طلاق باین دادن که در آن رجعت جائز نیست. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). ابویزید گفت: طلقت الدنیا بتاتا؛ لارجعة لی فیها. (یادداشت مؤلف). || صدقه دادن چنانکه از صاحب آن بریده شود: تصدق صدقة بتاً و بتاتاً؛ ای انقطعت من صاحبها. (از منتهی الارب). || مشرف بر کاری بودن: هو علی بتات الامر، یعنی مشرف بر آن کارست. (از اقرب الموارد). || (ع اِ) رخت عروس. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || توشهٔ مسافر و مرده. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). زاد. (از اقرب الموارد). || متاع خانه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جهاز متاع خانه. ج، اَبِتَّه. (از اقرب الموارد).[ بَ تْ تا ] (ع ص) بت باف. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). طیلسان باف. (از اقرب الموارد). بَتّی. (از اقرب الموارد). || فروشندهٔ بت. (منتهی الارب). گلیم فروش. (مهذب الاسماء). || قَطّاع. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «بتات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر