معنی بباد دادن

معنی بباد دادن

6 بازدید
[ بِ دَ ] (مص مرکب) (از: بـ +باد + دادن) در معرض باد قرار دادن چیزی که باد آن را ببرد، چنانکه خرمن کوفته را بباد دهند تا باد کاه را ببرد و دانه بماند. || کنایه از اسراف و تبذیر. بیهوده خرج کردن. به ناجایگاه بخشیدن و یا از کف دادن مال و سرمایه و امثال آن. نیست و نابود کردن. (آنندراج). فنا کردن. ضایع کردن. به هرزه و بیهوده و عبث صرف کردن. مالی به اسراف یا بتبذیر یا بی ضرورتی صرف کردن : نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد همی داد خواهند گیتی بباد.فردوسی. نه گنجست با من نه نام و نژاد مگر داد خواهم همی سر بباد.فردوسی. رها کرد از بند پای قباد وزان مهتران داد او را به باد.فردوسی. و خزینه و مال جمع کردهٔ یعقوب و عمرو همه بباد دادند. (تاریخ سیستان). چونکه درین چاه چو نادان بباد داده تبر در طلب سوزنم.ناصرخسرو. به بازی مده عمر باقی بباد که مانده شود هرکه خیره دود.ناصرخسرو. تو بنادانی بچگان را بباد دادی. (کلیله و دمنه). تو رفته به باد داده خرمن من مانده چنین به کام دشمن.نظامی. کو آنکه بباددادهٔ تست بر خاک ره اوفتادهٔ تست.نظامی. آخرالامر از برای آن مراد تا دهد چون خاک ایشان را بباد.مولوی. - سر به باد دادن؛ خود را بیهوده به کشتن دادن : از آن پس که پیروز گشتیم و شاد نباید سرخویش دادن بباد.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «بباد دادن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید