معنی بامبول زدن
4 بازدید
[ زَ دَ ] (مص مرکب) در تداول عامه، حقه زدن. (فرهنگ لغات عامیانهٔ جمالزاده). حقه سوار کردن. شیوه زدن. تقلب کردن. کارهای ناروا و دغل و نهانی کردن. کلک زدن: فلان بامبول زن غریبی است؛ سخت حقه باز است. (از فرهنگ نظام).
کلمات همقافیه با «بامبول زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر