معنی بامایه
6 بازدید
[ یَ / یِ ] (ص مرکب) (از: با+ مایه) که مایه دارد. مایه دار. || سرمایه دار. پولدار. توانگر. مایه ور: مرد بامایه را گر آگاه است شحنه باید که دزد در راه است. نظامی. و رجوع به مایه شود.
کلمات همقافیه با «بامایه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر