معنی بالنده

معنی بالنده

5 بازدید
[ لَ دَ / دِ ] (نف) نعت فاعلی از بالیدن. نامی. (ناظم الاطباء). نامیة. بالان. هرچیز که آن بالیده و تنومند شده باشد. (برهان قاطع) (آنندراج). برروینده. روینده : بالندهٔ بی دانش مانند نباتی کز خاک سیه زاید و از آب مقطر. ناصرخسرو. || که ببالد. که قد کشد. که قامت افرازد. که مراحل رشد پیماید: روز و شب در بر تو دلبر بالنده چو سرو سال و مه در کف تو بادهٔ تابنده چو زنگ. فرخی. - بالنده شدن؛ نمو، بالیدن. رشد کردن : بتهٔ شاسپرم تا نکنی لختی کم ندهد رونق و بالنده و بویا نشود.منوچهری. || در فارسی معاصر، فاخر. فخور. مباهی. نازنده. بالان. (یادداشت مؤلف).
[ لَ دَ / دِ ] (نف) نعت فاعلی از بالیدن. نامی. (ناظم الاطباء). نامیة. بالان. هرچیز که آن بالیده و تنومند شده باشد. (برهان قاطع) (آنندراج). برروینده. روینده : بالندهٔ بی دانش مانند نباتی کز خاک سیه زاید و از آب مقطر. ناصرخسرو. || که ببالد. که قد کشد. که قامت افرازد. که مراحل رشد پیماید: روز و شب در بر تو دلبر بالنده چو سرو سال و مه در کف تو بادهٔ تابنده چو زنگ. فرخی. - بالنده شدن؛ نمو، بالیدن. رشد کردن : بتهٔ شاسپرم تا نکنی لختی کم ندهد رونق و بالنده و بویا نشود.منوچهری. || در فارسی معاصر، فاخر. فخور. مباهی. نازنده. بالان. (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «بالنده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید