معنی بالانشین
6 بازدید
[ نِ ] (نف مرکب) نشیننده در بالا. صدرنشین. (آنندراج) (ناظم الاطباء). که بالا نشیند. آنکه جای بالا را به دست آورد. نشیننده در صدر انجمن : ز بس دود دلم بالانشین بود فلک را کهکشان رشک زمین بود.اثر. - امثال: بالانشین کم خرج است. (از جامع التمثیل)؛ یعنی بزرگی خرج ندارد. (امثال وحکم ج ۱ ص ۳۶۸). || برتری جوی. برتری گزین. زبردستی خواه. || محترم. بزرگوار. بزرگ مقدار. - بالانشینان افلاک؛ کنایه از فرشتگان است. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «بالانشین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر