معنی بالانشستن
3 بازدید
[ نِ شَ تَ ] (مص مرکب) بالا قرار گرفتن. جای بالا را گرفتن. برتر نشستن. زبردست دیگران قرار گرفتن. جلوس کردن در مراتب برتر. مقابل پائین نشستن و زیر دست نشستن. تصدر. صدرنشینی. در صدر جای جلوس کردن از مجلس. || مقام بالا را به دست آوردن.
کلمات همقافیه با «بالانشستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر