معنی بالادوی
4 بازدید
[ دَ ] (حامص مرکب) دویدن بسوی بالا. شتافتن سوی علیا. صاعد شدن. || مجازاً چستی. چالاکی. تیزروی. (آنندراج). سرعت. شتاب. (ناظم الاطباء): چون شود از گرمی بالادوی غرق عرق پای در گل ماند از همراهیش پیک خیال. محتشم (از شعوری).
کلمات همقافیه با «بالادوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر