معنی بالاد
5 بازدید
(اِ) اسب جنیبتی را گویند. (هفت قلزم). اسب یدک. (فرهنگ ضیاء). جنیبت باشد. (فرهنگ اسدی). اسب یدکی. (فرهنگ شعوری ج ص ۱۵۶). بالا. بالای. بالاده. بالاذ. پالاد. پالاده. پالای : من رهی پیر و سست پای شدم نتوان راه کرد بی بالاد. فرالاوی (از فرهنگ اسدی). و رجوع به بالاده و بالاذ شود. || اسب پالانی بارکش. (ناظم الاطباء). || اسب ناورد. (شرفنامهٔ منیری).(اِخ) نام شهری از خراسان. (شرفنامهٔ منیری).(اِخ) دهی است از دهستان باهوکلات بخش دشتیاری شهرستان چاه بهار که در ۳۲ هزارگزی جنوب دشتیاری و ۷ هزارگزی باختر راه مال رو دشتیاری به بریس در جلگه واقع است. ناحیه ایست گرمسیر و دارای ۲۰۰ تن سکنه، آب آن از باران و چاه تأمین میشود و محصول عمدهٔ آن غلات و حبوبات و لبنیات و شغل مردمش زراعت و گله داری و راه آنجا مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «بالاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر