معنی بالابند
6 بازدید
[ بَ ] (اِ مرکب) سربند. دستار. (آنندراج). عمامه. || لباس روی. (ناظم الاطباء). || نوعی از لحاف. (آنندراج).[ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان گلیجان شهسوار که در هزارگزی جنوب باختری شهسوار واقع است. ناحیه ایست کوهستانی و جنگلی با آب و هوای معتدل و ۳۹۰ تن سکنه، آب آنجا از چشمه سار تأمین میشود. محصول عمدهٔ آن چای و لبنیات و شغل مردمش گله داری است و در تابستان به ییلاق لیمرا میروند. این ده از دو محل بالا و پائین تشکیل شده و راهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳). رابینو گوید: لنگا دو قسمت است، یکی جوربند یا بالابند که همان لنگاست و دیگری جیربند یا پایین بند. (سفرنامهٔ مازندران و استرآباد رابینو ص ۲۵ بخش انگلیسی). || نام آبادیی در چهاردانگهٔ هزارجریب مازندران. (همان کتاب ص ۱۲۴).[ بَ ] (اِخ) نام کوهستانی در ناحیه تنکابن مازندران. رابینو گوید: کوههایی که در سمت جنوب تقریباً وصل به «سخت سر» (رامسر) است عموماً به بالابند یا جور بند معروفند: در آنجا باقلا و گندم و جو بمقدار کمی کاشته میشود. (از ترجمهٔ سفرنامهٔ مازندران و استرآباد رابینو ص ۴۰).
کلمات همقافیه با «بالابند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر