معنی باقیمانده
5 بازدید
[ دَ / دِ ] (ن مف مرکب، اِ مرکب) تتمه. بازمانده. (ناظم الاطباء). نثیلة. (منتهی الارب). پس مانده. (آنندراج). مانده. (لغات فرهنگستان). حاصل. (دهار): ذمامة، عقبة؛ باقیماندهٔ چیزی. عنشوش؛ باقیمانده از مال. عبقول، عبقولة؛ باقیماندهٔ بیماری. قصملة؛ باقیماندهٔ آب و امثال آن. قوس؛ باقیماندهٔ خرما در تک خنور. مظمعة؛ باقیماندهٔ سخن (منتهی الارب). || حاصل کم کردن عددی کوچک از عددی بزرگتر. تفاضل. بازمانده. باقیمانده در تفریق که یکی از چهار عمل اصلی است، عدد بزرگ که از آن چیزی کاسته میشود مفروق منه و عدد کوچکتر که از عدد بزرگ کم میشود مفروق نام دارد و رقمی که از تفاضل آن دو به دست آید باقیمانده خوانده میشود. || وارث. پس مانده. درعقب مانده. (ناظم الاطباء). فرزند که از پس مرگ کسی بماند. بازمانده.
کلمات همقافیه با «باقیمانده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر