معنی بافرهی
6 بازدید
[ فَ رْ رَ ] (ص مرکب) (از: با + فرهی). فرهمند. فره مند. باجلال. باعزت. نامدار. (ناظم الاطباء): دگر گفت کآمد بما آگهی ز تو نامور مرد بافرهی.فردوسی. یکی ماه با او چو سرو سهی خردمند بازیب و بافرهی.فردوسی.
کلمات همقافیه با «بافرهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر