معنی باطرون
4 بازدید
(اِخ) نام سردار رومی در زمان انوشیروان و محافظ شهر حلب. (لغات شاهنامه ص ۴۰): حلب شد بکردار دریای خون بزنهار شد لشکر باطرون.فردوسی. چه قیصر چه آن بی خرد باطرون زبانش روان را گرفته زبون.فردوسی. || نام موبدی معاصر انوشیروان. (ناظم الاطباء).(اِخ) مقامی است بلند درون شهر روم در میدانی که آنجا هر سال پادشاه جشن کند. (یادداشت مؤلف). نام کوهی بلند در روم که در آنجا هر سال عیش کنند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «باطرون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر