معنی باطرنجی
6 بازدید
[ طُ رُ ] (اِخ) قریه ای است نزدیک قُفص از نواحی بغداد که ابونواس از آن یاد میکند در این شعر: و باطرنجی فالقفص ثم الی قطربل مرجعی و منقلی. (از معجم البلدان و مراصدالاطلاع).
کلمات همقافیه با «باطرنجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر