معنی باضعة
6 بازدید
[ ضِ عَ ] (ع اِ) شکستگی سر که پوست و گوشت کفته باشد و خون نرود از وی. (منتهی الارب) (آنندراج). شکافی که گوشت را پاره کند ولی به استخوان نرسد و خون از آن نیاید، در صورت آمدن خون آنرا دامیة گویند: الشجة الباضعة، والشجةالدامیة. (از اقرب الموارد). شکستگی سر که گوشت بشکافد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). آن جراحت سر که گوشت بشکافد. (مهذب الاسماء).
کلمات همقافیه با «باضعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر