معنی باصفت
3 بازدید
[ صِ فَ ] (ص مرکب) دارای صفت. در مقابل بی صفت. || آنکه صفت خوب دارد. باخوی. خوش اخلاق. باحقیقت : یکیست با صفت و بیصفت بگوئیمش نه چیز و چیز بگویش که مان چنین فرمود. ناصرخسرو. || در تداول عامه، آنکه نیکی دیگران دربارهٔ خود بیاد دارد. حقشناس و نمک شناس در مقابل نمک نشناس و بی صفت. و رجوع به صفت شود.
کلمات همقافیه با «باصفت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فت» برای سرودن شعر