معنی باصری
4 بازدید
[ صِ ] (اِخ) یکی از ایلات خمسهٔ فارس که مرکب از ۳۰۰۰ خانوار است. قشلاق این طایفه در بلوک سروستان، کربال و گوار و ییلاقشان در بلوک ارسنجان و کمین است. تیره های باصری عبارتند از: چاربنیجه، شکاری، علی قنبری، علی میرزائی ویسی. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص ۸۷). از زمان صفویه حکومت و ضابطی این ایل ضمیمهٔ حکومت ایل عرب بود. زبان تیره های باصری فارسی است، جز بنیچه که ترک زبانند. (فارسنامه ناصری ص ۳۱۰). در فارسنامهٔ تیرهٔ تربُر نیز جزء تیره های باصری آمده است.[ صِ ] (اِخ) محمد صادق خان باصری پسر محمودخان باصری (متوفی ۱۲۷۹ هـ . ق.) ضابط ایل باصری بود، او در فوج سرباز عرب منصب یاوری داشت و دارای چنان فراستی بود که در برابر هر نویسنده می ایستاد به مسافتی که چشم ادراک خط آن نویسنده را نکند از حرکت قلم و انگشت نویسنده مطلب نوشته را از اول صفحه تا آخر درک میکرد و بکرات شاهزادگان و بزرگان او را آزمایش کردند. (از فارسنامهٔ ناصری ص ۳۱۰).[ صِ ] (اِخ) محمودخان باصری پسر محمدتقی خان باصری ضابط ایل باصری بود که در ۱۲۷۹ هـ . ق. وفات یافت. (از فارسنامهٔ ناصری ص ۳۱۰).[ صِ ] (اِخ) میرشفیع خان باصری پسر میرمهدی خان عرب شیبانی ضابط ایل باصری بود و بعد از او پسرش میررفیع خان باصری و آنگاه محمدتقی خان باصری ضابط این ایل گردید. (از فارسنامهٔ ناصری ص ۳۱۰).
کلمات همقافیه با «باصری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر