معنی باشنک
8 بازدید
[ شَ ] (اِ) خوشهٔ انگور آویزان از درخت. (ناظم الاطباء). اما در کتب دیگر باشنگ بکاف فارسی است و رجوع به باشنگ شود. || خیاری که جهت تخم نگاهدارند. (ناظم الاطباء). و رجوع به باشنگ شود.
کلمات همقافیه با «باشنک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نک» برای سرودن شعر