معنی باشنده
5 بازدید
(شَ دَ / دِ) (نف) نعت فاعلی از باشیدن. || اهل. (صراح اللغة). قاطن. (منتهی الارب). ساکن. (صراح اللغة) (آنندراج). مقیم. (ناظم الاطباء). ج، باشندگان : و نجیب الدوله افغان یوسف زی با پانزده هزار سوار افغان که باشندهٔ هندوستان بود پس از ورود شاه درانی به نزدیکی دهلی خدمت شاه درانی آمده... (مجمل التواریخ گلستانه). و رجوع به باشندگان شود.
کلمات همقافیه با «باشنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر