معنی باشماق
5 بازدید
(ترکی، اِ) کفش. پاافزار.(اِخ) دهی است جزء دهستان کله بوز بخش مرکزی شهرستان میانه که در ۲۳ هزارگزی جنوب باختری میانه و ۸ هزارگزی خط آهن میانه و مراغه و در ۲۳ هزارگزی شوسهٔ تبریز بمیانه واقع است. ناحیه ای است کوهستانی با آب و هوای معتدل و دارای ۴۰۰ تن سکنه. آب آن از چشمه تأمین میشود، محصول عمدهٔ آن غلات و عدس و نخود و شغل مردمش زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).(اِخ) دهی است جزء بخش سراسکند شهرستان تبریز که در ۷ هزارگزی شمال خاوری سراسکند و ۱۳ هزارگزی شوسهٔ تبریز بمیانه واقع است. ناحیه ای است کوهستانی با آب و هوای معتدل و ۶۹۲ تن سکنه. آب آن از چشمه ای تأمین میشود و محصول عمدهٔ آن غلات و حبوبات و شغل مردمش زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).(اِخ) دهی است از دهستان ییلاق بخش حومهٔ سنندج که در ۴۸ هزارگزی جنوب خاوری سنندج و ۱۲ هزارگزی جنوب دهگان در دامنه واقع است. ناحیه ای است سردسیر با ۱۰۴۰ تن سکنه و آب آن از چشمه تأمین میشود. محصول عمدهٔ آن غلات و مختصری میوه (خصوصاً انگور) و لبنیات و شغل مردمش زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).(اِخ) دهی است از دهستان تیلکوه بخش دیوان درهٔ شهرستان سنندج که در ۵۴ هزارگزی شمال باختر دیواندره و ۷ هزارگزی جنوب شوسهٔ دیواندره به سقز واقع است. ناحیه ای است کوهستانی و سردسیر با ۵۰۰ تن سکنه و آب آن از چشمه تأمین میشود. محصول عمدهٔ آن غلات و باغهای انگور و زردآلو و گردو و شغل مردمش زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «باشماق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر