معنی باسمین کلاته
7 بازدید
[ کَ تَ ] (اِخ) قریه ای به مازندران. در حبیب السیر چ خیام آمده است : [ امیر مسعود سربدار ] بطرف رستمدار توجه نمود و چون به قریهٔ باسمین کلاته رسید از پیش دلیران رستمدار و از پس شیران بیشهٔ مازندران دست جلادت از آستین تهور بیرون آوردند و خود را بر اطراف و جوانب سربداران زده... امیر مسعود چون حال بر آن منوال دید کیا احمد جلال را با برادرزادگان بقتل رسانید و براه لاویج روی به وادی گریز نهاد. (حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۳۶۲).
کلمات همقافیه با «باسمین کلاته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر