معنی باسمه کردن
6 بازدید
[ مَ / مِ کَ دَ ] (مص مرکب) چاپ کردن. (ناظم الاطباء). چاپ زدن. طبع کردن. بطبع رسانیدن. (یادداشت مؤلف). و رجوع به باسمه شود.
کلمات همقافیه با «باسمه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر