معنی باسمهچی
6 بازدید
[ مَ / مِ ] (ترکی، ص مرکب، اِ مرکب) طابع. چاپچی. کارگر چاپخانه. آنکه مباشر کار چاپ و طبع میباشد. (ناظم الاطباء). متصدی عمل باسمه : صاحبجمع کتابخانه پنجاه تومان مواجب و از باسمه چی و زرکوب و کاغذگر و مقراض گر و مذهب، بلاتشخیص مبلغ، رسوم داشته. (تذکرةالملوک چ دبیرسیاقی ص ۷۱). و رجوع به باسمه شود.
کلمات همقافیه با «باسمهچی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چی» برای سرودن شعر