معنی باسقة
5 بازدید
[ سِ قَ ] (ع ص) مؤنث باسق. کشیده. بالنده. (ناظم الاطباء). بالارفته. بالا یافته. شاخهٔ بلند بالا. درختی که شاخه های آن بلند و کشیده باشد. ج، باسقات : لازالت دوحة سعادته باسقة. (ترجمهٔ محاسن اصفهان). || خرمابن دراز. (مهذب الاسماء). درخت خرما. خرمابن. || ابر سپید صاف. (تاج العروس) (ناظم الاطباء). || بلا و سختی. (ناظم الاطباء). داهیة. صاحب تاج العروس گوید: صاغانی چنین گفته است. اگر کلمه مصحف بائقة نباشد. || رنگ. (تاج العروس).
کلمات همقافیه با «باسقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر