معنی باسطة
5 بازدید
[ سِ طَ ] (ع ص، اِ) تأنیث باسط. رجوع به باسط شود. || مسافت دور. و منه: سرنا عقبة باسطة؛ ای بعیدة. (از اقرب الموارد). || عقبة باسطة؛ عقبه ای که از آن بر دو منزل آب باشد. و یقال رکیة باسطة؛ مضادة مصنوعة کانهم جعلوها معرفة ای قامة و بسطة. (منتهی الارب). || عضلات باسطه؛ نوعی از عضلات که سینه را برافرازد تا اندرون سینه فراخ شود تا این اندامهای دم زدن اندر وی گشاده گردد و هوای خوش و خنک را اندر وی کشد، و عضله های باسطه دوازده است از سوی راست و چپ نهاده از هرسوی شش عضله. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «باسطة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طة» برای سرودن شعر