معنی باسر
5 بازدید
[ سِ ] (ع ص) بدروی. ترشروی. بدهیأت. (ناظم الاطباء). روی ترش و بدهیأت و غمگین. (از منتهی الارب). کالح یا ترشروی. (از اقرب الموارد). و رجوع به باسرة شود.
کلمات همقافیه با «باسر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سر» برای سرودن شعر