معنی باسترک
4 بازدید
[ تَ رَ ] (اِ) نوعی از سار. (ناظم الاطباء). مرغی است. (یادداشت مؤلف). به ترکی صغرجق. (فرهنگ شعوری): در دست غمت را (کذا؟) شده ام آنچنان زبون در پنجهٔ شاهین فتاده چو باسترک (؟). میرنظمی (از شعوری).
کلمات همقافیه با «باسترک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رک» برای سرودن شعر