معنی باستاننامه
5 بازدید
[ مَ / مِ ] (اِخ) تاریخ نامه که کتاب تاریخ پارسیان باشد. (ناظم الاطباء). نام کتابی است از تاریخ فارسیان. (برهان قاطع). رجوع به عناوین باستان و نامهٔ باستان شود. || تاریخ. - گفتهٔ باستان؛ تاریخ و داستان پیشینیان : بکردار خوابیست این داستان که یاد آید از گفتهٔ باستان.فردوسی. بدو گفت بهرام کاین داستان شنیدستم از گفتهٔ باستان.فردوسی.
کلمات همقافیه با «باستاننامه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر