معنی بازیافتن

معنی بازیافتن

6 بازدید
[ تَ ] (مص مرکب) دوباره یافتن. (ناظم الاطباء). باز به دست آوردن : که بیجان شده بازیابد روان و یا پیرسر مرد گردد جوان.فردوسی. همه بوم و بربازیابیم و تخت ببار آید آن خسروانی درخت.فردوسی. امیر عالم عادل محمد محمود که روزگار بدو بازیافت عدل عمر.فرخی. [ خواجه احمد حسن ] بعد فضل اللََّه تعالی جان از خداوند بازیافته بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۵۹). چرخ گرفته بملک او شرف و جاه دهر بدو بازیافته سروسامان.ناصرخسرو. چند گوئی که نشنوندت راز چند جوئی که می نیابی باز. مسعودسعد (دیوان ص ۶۵). || مجازاً شنیدن. بازشنیدن : که پیش زنان راز هرگز مگوی چو گوئی سخن بازیابی بکوی. فردوسی. || یافتن. پیدا کردن. به دست آوردن : نشان دو فصل اندر او بازیابی یکی نوبهاری یکی مهرگانی.فرخی. خاک آن موضع جمع کردم و با خود آوردم تا بغربال کنم باشد کی زر باز یابم. (سندباد نامه ص ۱۳۲). بعد از آن مرد زر خود را بازیافت. زر بصادق بازبرد و گفت غلط کرده بودم، صادق گفت ما هر چه دادیم بازنگیریم. (تذکرةالاولیاء عطار). ای که خواب آلوده واپس مانده ای از کاروان جهد کن تا بازیابی همرهان خویش را. سعدی (خواتیم). شنیدم که روی از خلایق بتافت که گم کردهٔ خویشتن باز یافت. سعدی (بوستان). || درک کردن. دانستن. متوجه شدن. فهمیدن. دریافت کردن. (ناظم الاطباء): بداند شمار سپهر بلند در شادمانی و راه گزند اگر هفت کشور ترا بی همال بخواهد بدن بازیابد به فال فردوسی. که به روزگار امیر عادل سبکتکین رضی اللََّه عنه هم چنین تضریبها ساخته بودند تا بازیافت و بر زبان وی رفت که از ما بر مسعود ستم آمد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۱۵). چون ز رنجور آن حکیم این راز یافت اصل آن درد و بلا را بازیافت.مولوی. - دل بازیافتن؛ دلجویی. استمالت. به دست آوردن دل : حاجب رفت تا دل خواجه باز یابد... تا دل خواجه تباه نشود. (تاریخ بیهقی).

کلمات هم‌قافیه با «بازیافتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید