معنی بازگرداندن
4 بازدید
[ گَ دَ ] (مص مرکب) بازگشت دادن. ارجاع. برگرداندن. برگشت دادن. پس فرستادن : برو همچنان بازگردان شتر مبادا کزو سیم خواهیم و دُر.فردوسی. مرا بازگردان که دور است راه نباید که یابد مرا خشم شاه.فردوسی. و بزرگان فرس رسولی بمنذر فرستادند تا پسر را بازگرداند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۷۵). || (اصطلاح بازرگانی) بازگشت دادن اضافه پرداختی از بابت سرمایه . (لغات فرهنگستان ایران). || اسناد دادن. و رجوع به بازگردانیدن شود.
کلمات همقافیه با «بازگرداندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر