معنی بازکرده
5 بازدید
[ کَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) گشاده. ضد بسته. || شکافته به کارد و غیر آن : بریده دست خویش بر بر من فرود آورد، همهٔ آن باز کرده راست گشت. (تاریخ سیستان).
کلمات همقافیه با «بازکرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر