معنی بازپیچیدن
5 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) برگردانیدن. منعطف ساختن : عنان را یکی بازپیچی به راست چنان کز خردمندی تو سزاست.فردوسی. سرش بازپیچید و تن راست شد وگر وی نبودی زمان خواست شد.سعدی. و رجوع به پیچیدن شود.
کلمات همقافیه با «بازپیچیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر