معنی بازپس گردیدن
5 بازدید
[ پَ گَ دی دَ ] (مص مرکب) برگشتن. بازگشتن. مراجعت کردن. تقهقر: و اما اهل، مرا نه اهل است و نه مال، بازپس گردید و از پیش عمر بیرون آمد. (تاریخ قم ص ۳۰۵). بازپس گردم چون اشک غیوران از چشم که ز غیرت سوی مژگان شدنم نگذارند. خاقانی. دوستان آمدند تا لب گور قدمی چند و بازپس گردید. سعدی (صاحبیه). و رجوع به بازپس شدن شود.
کلمات همقافیه با «بازپس گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر