معنی بازنانه کردن
5 بازدید
[ نَ / نِ کَ دَ ] (مص مرکب) انداختن. پرت کردن. (ناظم الاطباء). || شفاعت کردن. توسط نمودن. (ناظم الاطباء). || خود را به خطر و مهلکه انداختن. || لاف زدن. || آشتی. صلح کردن. (ناظم الاطباء).[ نَ / نِ کَ دَ ] (مص مرکب) انداختن. پرت کردن. (ناظم الاطباء). || شفاعت کردن. توسط نمودن. (ناظم الاطباء). || خود را به خطر و مهلکه انداختن. || لاف زدن. || آشتی. صلح کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بازنانه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر