معنی بازشکستن
5 بازدید
[ شِ کَ تَ ] (مص مرکب) دوباره شکستن. شکستن استخوان را بعد از گرفتگی. هَیض. اهتیاض. || اهتضام؛ چیزی از حق کسی بازشکستن. || اجتراع؛ چوب از درخت باز شکستن. (منتهی الارب). و رجوع به شکستن شود.
کلمات همقافیه با «بازشکستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر